تبليغاتX
خورشید

خورشید

در غیبت تو ، اگر مرا دار زدند بر چوبه دار منتظرت خواهم ماند

دنیا زیباست به شرطی که آدمهای خوبی در کنارت باشند

و اینکه بدانی گاهی آدمها مطابق میل تو نیستند

نمیگویم هیچگاه بخاطر تفاوت سلیقه ها دل آزرده نشوید نه

اما هیچگاه این تفاوت سلیقه ها نباید رابطه ها را خراب کنند

اگر خراب شد بدانید که دوستشان نداشتید دوستتان نداشتند

میخواستم بازهم دنیایم را برایتان آرزو کنم اما شاید ؛ شاید که نه بلکه این دنیای من است

و قطعا با دنیای زیبای شما فرق دارد پس برایتان دنیایی زیبا از دوستان و اقوام خواهانم

این روزها بیدارم و بیشتر از گذشته دوستشان دارم و دوستم دارند و این عین خوشبختیست

من و تو همیشه با همیم هر دومون از جنس همیم

من و تو تو دنیای همیم که هرشب تو رویای شبیم

تو هر جای دنیا که باشی من اونجام ، من و تو تو دنیای همیم حتی اگه جدا از رویای همیم

   

Tomorrow is never promised,

so today i want all of my friends and family

to know thankful i am that all of you are in my life .


هرگز وعده فردایی به کسی داده نشده

پس میخواهم امروز همه خانواده و دوستانم

بدانند چقدر شکرگزار بودنشان در زندگی ام هستم .

   

آدمهای ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند ، همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد عمرشان کوتاه است

بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمین شان میزند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد ، آدم های ساده را دوست دارم ، بوی ناب " آدم" می دهند

پشت نقاب شب

   

نمی‌توانی هیچ کس را مجبور به انجام کاری کنی مجبور به داشتن حسی

در ‌‌نهایت به جایی می‌رسی که می‌فهمی هرکس دلیل خودش را دارد

و فقط می‌توانی امیدوار باشی تا دلیل کسی شوی و دلیل کسی بمانی


"منم باید یاد بگیرم ستاره ها مسافرن شبا تو قصه ها میان بخوان نخوان باید برن

منم باید یاد بگیرم چه تو زمین چه تو بهشت به خاطر اشکای من عوض نمیشه سرنوشت"

پشت نقاب شب

   

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ

با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد

و یاد حرف پدرش افتاد "اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی

آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم" دخترک به کفش ها نگاه کرد

و با خود گفت " یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت صد نفر زخم بشه "

بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت " نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمیخوام "

یه وقتایی باید مواظب خواسته هامون باشیم و یادمون باشه به چه قیمتی میخوایم برسیم

پشت نقاب شب

   

من تکرار می بینم و تو انکار می کنی دیده های تکراری مرا

من تکرار دیروز را مث امروز که نه ، مث هر روز و همیشه مث لحظه

لحظه به لحظه با تو می بینم و تو انکار می کنی و تکرار می بینم

تکرار می کنی از روی عادت ، اما یه عادت مگر چقدر می ارزد!؟

هنوز هم صبح خیلی زود سیگار میکشی سیگار را از روی عادت دود می کنی

نه از روی عشق برای همین است که ریه هایت پر از دود اند ، هوایت مسموم است

هوای تازه می خواهند نه اینکه مث هر روز از روی عادت تنها نفس بکشی

هوای تازه می خواهند ، می فهمی !!؟

گفت سعی می کنم بفهمم ، سعی می کنم و این نشانه خوبی ست

که دیگر امروزش را مث تکرار دیروز نبینم ، پس سعی کن بفهمی

   
نوشتم وقتی از تبعیض مینویسی باید نه مث دیروز و هرشب مث هر روز و امروز

بلکه باید نانوشته نوشته باشم تا تبعیضی نوشته باشم نوشتم از بد بودن تبعیض و دوگانگی

ولی تبعیض گاهی زیباست؛ باید باشد تا گاهی نشان دهم فرق ارزش تو با دیگران را برایم

زیباست که به رخ بکشم این تبعیض را ؛ پس بگذار اینگونه بنویسم که اکثر واژگان ما نسبی اند

و با جایگاه و رفتار تعریف می شوند و با شخصیت تو نقش بازی می کنند

مث خوب و بد مث زیبا و زشت مث عشق و هوس

گاهی زیبایند و گاهی زشت، پس به واژه ها صرف واژه بودن منگر

   
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم که میترسانندت از من؟

رها کن آن خدای دور، آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت

قسم برعاشقان پاک با ایمان، قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

 Sohrab Sepehri

   

اینقده دور خودت نچرخ زمونه دورت میزنه اینا بازی روزگاره نه دست توِ نه دست منه

آخه فقط تو نیستی تو دنیا که کارت گیر روزگاره ولی حتی یه لحظه کم نیار آخه هیچ کاری نشد نداره

اگه دنیا پشت هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس میکنی تنهاترین آدم رو این زمینی ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه مسیر زندگیت راهی واسه رفتن نداشت اگه هیشکی نموند و همه جا زدن اگه سایه تم تنهات گذاشت

میخوای تسلیم سرنوشتت بشی حتی حــــــــــــــرفـــــــــــشم نزن یکی همین نزدیکیاست پیش تو پیش من

اونیکه این مسیرو پیش پات گذاشت هواتو داره تا آخرش خودشم همین نزدیکیاست که دلگرمیم به بودنش

   
من تو ، همه ما آدمها یه گوشه از زندگیمان برای خودمان یواشکی داریم

یه کسایی یواشکی عاشق میشن یه کسایی یواشکی دزد میشن

مهمه تو این یواشکی زندگیمان چه کاری میکنیم اما ، اما من امروز

کاری به این ندارم که یواشکی چه کاری میکنی ، کاری با خوب و بدش ندارم

میخوام بگم یه وقتایی نباید پرسید چرا ، چون بعضی چیزا گفتنی نیست

باید گوش داد و به اندازه ای فهمید که برایت توضیح می دهند و بس

   

* بالاخره نوشتن کتابم تموم شد *


   

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهایمان جای حضور دوستانمان است

آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید ، آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید

پیشاپیش نورزتان مبارک

KhOrShId

" از آدمها بگذر ... دلت را گنده تر کن ...

ناراحت این نباش که چرا جاده رفاقت با تو همیشه یکطرفه است

مهم نیست اگر همیشه یکطرفه است مهم نیست اگر همیشه یکطرفه ای

شاد باش که چیزی کم نگذاشته ای و بدهکار خودت و رفاقتت نیستی "

   
توی این لحظه خالی توی این اتاق خلوت انگاری کسی رسیده توی نور و توی ظلمت

کسیکه خاطره هامو با خودش اینجا اورده ، انگاری 22 ساله پنجره بارون نخورده

Maziyar Fallahi

 

باید می شکست در این بهار پاییزی امسالم ، پس می گویم که بشنوی

دوســـــــــــــــتت دارم

جایی خواندم نوشته بود بعضی از کلمات مال نگفتن اند از جنس سکوت اند

بر زبان که می آوری انگار که می میرند ، نترس باکی ندارم از اینکه بسوزد واژه ام

بعضی از متن ها انگاری جان دارند و با تمام وجود سخن می رانند

و این اوج هنر من است ، هرچند شاید نفهمیدی چه میخواستم بگویم

تقصیر از تو نیست از واژگان من است که نقش شان را خوب بازی نمی کنند

کلمه کلمه این نوشته حس دارد و من میدانم چه می گویم خوب هم میدانم

این نوشته ها را که نه بلکه تمام مقصود دلم را دوست دارم ، دوست دارم

کاش آسمان برای نازنینی که هیچکس را جایگزین نامش نخواهم کرد همیشه نیلی باشد

------------------------------------------------

پ.ن : خصوصی شد

   
هنوزم تو قاب تنهایی من عکس تو پیداست کنار خاطراتم اسم تو زیباست

هنوزم رو دیوار اتاقم قاب یادگاری تو پابرجاست مث هر روز و هر لحظه یادت اینجاست

وای از وقتایی که قصه ها برعکس میشه تموم خاطرات آدم یه قاب عکس میشه


" چه خوبه که تو اینجایی چقدر شیرینه این قصه یه حسی روی تو دارم که دنیامو عوض کرده "

   
میخواستم بنویسم مث هر روز و همیشه ، مث هر قصه تکراری که باید یکی بد شه

مث هر لحظه که باید یکی رد شه مث این قلم که باید باشه تو هر لحظه کنارم

میخواستم بنویسم اما دیدم باید نانوشته باشه که تبعیضی نوشته باشم

واسه نوشتن از تبعیض باید نه مث روز و همیشه بلکه باید مث امروز ننوشته نوشته باشم


   

I lose you again in circle of love and take refuge from my God, the only sentry to keep you in this circle. I'm sure I've taken a good sentry. Some times I feel pain in my eyes and can't beer any more tears. What should I do? If the challenging of love lasts years, if it has problems, if it needs power to encounter hardships, I've got to tolerate and stay. Should encounter and have patience and go on the challenge. I use power of love as the protector for my uncontrollable heart and also, I want him to protect you and increase your power for the hardships come to you. If you forget even to open the window of your black bricks room, go to that notes written last summer. Maybe a word of hope was written

   
چقد حرفای تو خوبه صدات همرنگ شعرامه

همین که با منی هر بار همه دنیا تو دستامه

تو میگفتی سفر خوبه تا وقتی آسمون ابره

تا هر وقتی که می‌باره تا هر وقتی که بی صبره

دیگه بند اومده بارون داره رنــــگین کمون می‌شه

بدون هرجا که زیبا شد همون جـــــا خونمون می‌شه

دیگه بند اومده بارون داره رنـــــــــگین کمون می‌شه

بدون هرجا دلت خوش بود همون جا خونمون می‌شه

پر از یـــــــــــــاد تو‌ام امروز همون وقتا که دلتنگم

همیشه صبح خیلی زود بـــــــــا عشقی ساده همرنگم

میون قاب تنهــــــــــــــایی کمـــــــی هم عاشقم گاهی

تو این بارون آرامش تــو اینجایی تـــــــــو در راهی

Maziyar Fallahi

   
همه ما گفته هایمان را با درک خود می سنجیم و در پس هر عمل خود به زعم خود دلیلی داریم

شاید زمان به زعم تو زمان مناسبی نباشد اما همیشه برهانی هست برای گفته ها

برهانی به اندازه درک هر کس که شاید بعضی اوقات این برهان و دلیل با گذشت زمان رخ نماید

می بینی من و تو ، او و شما همگی با هم فرق داریم

پس مرا سرزنش مکن بخاطر این واژگان ، او را سرزنش مکن

شاید ؛ شاید که نه بلکه حتما به زعم خود او هم برهانی دارد

کمی بیاندیش ، می بینی محال که محال است فرضش محال نیست

پس می توان درباره گفته ها و رفتار دیگران زود قضاوت نکرد

   

آخرین عناوین وبلاگ (5 مطلب آخر)


درباره وبلاگ
رفاقت اگر رفاقت باشد
رنگ نمی بازد حتی اگر
تمام دنیا رنگ ببازد
عشق یک رفیق با ندیدن
کم رنگ نمی شود
حتی اگر سالها بگذرد
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
برای دیدن از مطالب ماه های گذشته به لینک زیر مراجعه نمایید آرشیو کامل وبلاگ
سایت پشتیبان
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
امکانات
جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM

 

 

Khorshid